دلم برای کسی تنگ است
ASTAN
شنبه 5 شهريور 1390برچسب:, :: 0:46 ::  نويسنده : دارا

       

سلام.حال و احوال دوستان و خوبان.میدونم این روزا خیلی کم کارم.اما به ناچار درگیر مسائل روز مره.سعی من که بر اینه بیشتر سر بزنم.خودمم اینطور دلم میخواد اما خوب همیشه بر وفق مراد ما نیست.باید ساخت.به هر حال دوباره اینجام و باز خدا رو شاکرم که نفسی میکشم و میتونم دوباره بنویسم و بخونم و با شما باشم و دلتنگیهام رو فریاد بزنم.با چند شعر اومدم و خوشحال از اینکه هستید و همچنان عطر نفسهاتون تو خون وبلاگم در جریان که این برای من یک دنیاست.راستی از غزل گلم هم به خاطر اینکه تحت هیچ شرایطی من و از یاد نمی بره ممنونم و از ساحل مهربانم که او هم من رو تنها نذاشت و یک تشکر مخصوص از مهربانم و پاک خواهرم فرزانه عزیزم که تمام این سالها رو با من در این دنیای مجازی هم قدمه و همه دوستانم که گرچه برای دینا یک نفرند اما برای من یک دنیا هستند.

 

گر مهر بودم می تابيدم،

ابر بودم می باريدم،

اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم،

 اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

 اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،

 از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،

 تو را نسيم ملايمی می کردم

 از تو خدايی بزرگ می ساختم،

تا بدانی که فقط تو را دوست دارم

 

 

 

دخترک هميشه توی دفترش دو خانه می کشيد

زير سقف هر دو خانه چند آشيانه می کشيد

هفت هشت،هفت هشت تا کلاغ پير سوخته

توی آسمان لاجورد بی کرانه می کشيد

نقطه نقطه نقطه می گذاشت صحن پای حوض را

با مداد خود برای جوجه آب و دانه می کشيد

بعد کوه«بعد لکه های پشت کوه» بعد رعد

روی گرده کبود ابر تازيانه می کشيد

يک تبر که زير سايه بلوط  ترلميده بود

هی برای آن درخت پير شاخ و شانه می کشيد

دود می وزيد سمت هر کجا که پشت بام

دود سرد آتشی که در د لش زبانه می کشيد

آفريدگار اين جهان زرد و خط خطی ولی

هيچ گاه توی بهت دفترش خدا نمی کشيد

يا خدا نبود يا خدا پرنده بود و سيب بود

هر چه بود بی نشانه بود و بی نشانه می کشيد

آن دو خانه آن دريچه های بسته اتفاق بود

گل پری خوب قصه بچة طلاق بود

گل پری بلد نبود،توی ابرماه می کشيد

راه سمت خانه را هميشه اشتباه می کشيد

خود گناه چشم مهربان ميشي اش نبود اگر

گرگ تير خورده را هميشه بی پناه می کشيد

او مرا، مرا که آن يکی نبود قصه نيستم

توی يک لباس نقطه چين راه راه می کشيد

بعد چند سال،چند سال بعد تر هنوز

خانه را ميان يک دو هاله سياه می کشيد

دور شاخه های مرده بلوط پير می دويد

بعد می نشست و خسته از ته دل آه می کشيد

 

                            



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان درآستان جانان و آدرس astan.LoxBlog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان