ASTAN
شنبه 5 شهريور 1390برچسب:, :: 0:46 :: نويسنده : دارا سلام
گر مهر بودم می تابيدم، ابر بودم می باريدم، اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم، اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم، از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسيم ملايمی می کردم از تو خدايی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوست دارم ![]()
دخترک هميشه توی دفترش دو خانه می کشيد زير سقف هر دو خانه چند آشيانه می کشيد هفت هشت،هفت هشت تا کلاغ پير سوخته توی آسمان لاجورد بی کرانه می کشيد نقطه نقطه نقطه می گذاشت صحن پای حوض را با مداد خود برای جوجه آب و دانه می کشيد بعد کوه«بعد لکه های پشت کوه» بعد رعد روی گرده کبود ابر تازيانه می کشيد يک تبر که زير سايه بلوط ترلميده بود هی برای آن درخت پير شاخ و شانه می کشيد دود می وزيد سمت هر کجا که پشت بام دود سرد آتشی که در د لش زبانه می کشيد آفريدگار اين جهان زرد و خط خطی ولی هيچ گاه توی بهت دفترش خدا نمی کشيد يا خدا نبود يا خدا پرنده بود و سيب بود هر چه بود بی نشانه بود و بی نشانه می کشيد آن دو خانه آن دريچه های بسته اتفاق بود گل پری خوب قصه بچة طلاق بود گل پری بلد نبود،توی ابرماه می کشيد راه سمت خانه را هميشه اشتباه می کشيد خود گناه چشم مهربان ميشي اش نبود اگر گرگ تير خورده را هميشه بی پناه می کشيد او مرا، مرا که آن يکی نبود قصه نيستم توی يک لباس نقطه چين راه راه می کشيد بعد چند سال،چند سال بعد تر هنوز خانه را ميان يک دو هاله سياه می کشيد دور شاخه های مرده بلوط پير می دويد بعد می نشست و خسته از ته دل آه می کشيد نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |