ASTAN
شنبه 5 شهريور 1390برچسب:, :: 0:46 :: نويسنده : دارا
سلام.ديگه واقعا وقت رفتن رسيد.ديگه كسي نيست كه اينجا بياد.خوب البته خود منم خيلي وقته در خونه كسي رو نزدم.به هر حال دو سال فكر ميكنم كافي باشه براي اینجا موندن.همه هم دوره هاي من رفتن،موندن من هم دليلي نداره.البته وبلاگ بسته نميشه.شايد يه روزي برگشتم.اون روز دلم ميخواد همين جا بنويسم.روزها و خوب وبدي رو اينجا گذروندم.خاطره هاي تلخ شيرين زيادي دارم.معلوم نيست شايد برگشتم.ولي فعلا ميخوام استراحت كنم.ميخوام خستگي دو سال و در كنم.كاراي مهم تري دارم كه بايد بهش برسم.ميدونم كه البته ديگه كسي براي اين خوندن اين پست اينجا نمياد.اين وبلاگ خيلي وقته كهاز نظر خیلی ها بسته شده.من فقط دارم اين بسته شدن و نبودن خودم رسمي ميكنم. زندگيتون شاد،بهارتون سبز،دلاتون پر اميد،لباتون خندون قلم را روي كاغذ گراشتم،تمام كلمات در جنگ و جدال بودن و ميخواستند زودتر روي كاغذ بيايند.سلام ميگفت اول من،عشق ميگفت :نه!!اول من.مهر ميگفت:اول از همه منفو من بي اعتنا به تمام اين فرياد ها قلم را روي كاغذ گذاشتم و نوشتم
خداحافظ
بگو قطار بايستد نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |