ASTAN
شنبه 5 شهريور 1390برچسب:, :: 0:46 :: نويسنده : دارا
به همين سادگي،نزديكي،رودي،به همين راحتي او رفت.روحش شاد. مي خواهم اين بار ازمردي بنوسيم که گوشه اي از وسوسه کتابخواني کودکيم بود و نوجوانيم و حتي امروز بيش از گذشته ...نادر ابراهيمي نادر ابراهيمي در [چهاردهم] فروردينماه سال 1315 در تهران بهدنيا آمد. تحصيلات مقدماتي را در اين شهر گذراند و پس از گرفتن ديپلم ادبي از دبيرستان دارالفنون، به دانشكده حقوق وارد شد. اما اين دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته زبان و ادبيات انگليسي به درجه ليسانس رسيد. او از 13سالگي به يك سازمان سياسي پيوست كه بارها دستگيري، بازجويي و زندان رفتن را برايش در پي داشت. ارايه فهرست كاملي از شغلهاي ابراهيمي، كار دشواري است. او خود در دو كتاب "ابن مشغله" و "ابوالمشاغل" ضمن شرح وقايع زندگي، به فعاليتهاي گوناگون خود نيز پرداخته است. ازجمله شغلهاي او بوده است: كمككارگري تعميرگاه سيار در تركمنصحرا، كارگري چاپخانه، حسابداري و تحويلداري بانك، صفحهبندي روزنامه و مجله و كارهاي چاپ ديگر، ميرزايي يك حجره فرش در بازار، مترجمي و ويراستاري، ايرانشناسي عملي و چاپ مقالههاي ايرانشناختي، فيلمسازي مستند و سينمايي، مصور كردن كتابهاي كودكان، مديريت يك كتابفروشي، خطاطي، نقاشي و نقاشي روي روسري و لباس، تدريس در دانشگاهها و ... .
در تمام سالهاي پركار و بيكار يا وقتهايي كه در زندان بهسر ميبرد، نوشتن را ـ كه از 16 سالگي آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال 1342 نخستين كتاب خود را با عنوان "خانهي براي شب" بهچاپ رسانيد كه داستان "دشنام" در آن با استقبالي چشمگير مواجه شد. تا سال 1380 علاوه بر صدها مقاله تحقيقي و نقد، بيش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است، كه دربرگيرنده داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمايشنامه، فيلمنامه و پژوهش در زمينههاي گوناگون است. ضمن آنكه چند اثرش به زبانهاي مختلف دنيا برگردانده شده است. نادر ابراهيمي چندين فيلم مستند و سينمايي و همچنين دو مجموعه تلويزيوني را نوشته و كارگرداني كرده، و آهنگها و ترانههايي براي آنها ساخته است. او همچنين توانسته است نخستين مؤسسه غيرانتفاعي ـ غيردولتي ايرانشناسي را تأسيس كند؛ كه هزينه و زحمتهاي فراواني براي سفر، تهيه فيلم و عكس و اسلايد از سراسر ايران و بايگاني كردن آنها صرف كرد؛ ولي چنانكه بايد، شناخته و بهكار گرفته نشد و با فرارسيدن انقلاب و جنگ، متوقف شد. او فعاليت حرفهي خود را در زمينه ادبيات كودكان، با تاسيس "مؤسسه همگام با كودكان و نوجوانان" ـ با همكاري همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. اين مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمينه مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعاليتش را در حيطه نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشي، عكاسي، و پژوهش درباره خلقوخو، رفتار و زبان كودكان و نيز بررسي شيوههاي يادگيري آنان دنبال كرد. "همگام" عنوان "ناشر برگزيده آسيا" و "ناشر برگزيده نخست جهان" را از جشنوارههاي آسيايي و جهاني تصويرگري كتاب كودك دريافت كرد. ابراهيمي در زمينه ادبيات كودكان، جايزه نخست براتيسلاوا، جايزه نخست تعليم و تربيت يونسكو، جايزه كتاب برگزيده سال ايران و چندين جايزه ديگر را هم دريافت كرده است. او همچنين عنوان "نويسنده برگزيده ادبيات داستاني 20 سال بعد از انقلاب" را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدي "آتش بدون دود" بهدست آورده است. نادر ابراهيمي در زندگي پرفرازونشيب خود، جايگاه خاصي براي ورزش نگه داشته است. او رشتههاي مختلف ورزشي را تجربه كرده، يكي از قديميترين گروههاي كوهنوردي را بهنام "ابرمرد" بنيان نهاده و در توسعه كوهنوردي و اخلاق كوهنوردي، تاثيرگذار بوده است.
ــ فهرست آثار نادر ابراهيمي براي بزرگسالان: خانهي براي شب، آرش در قلمرو ترديد (يا: پاسخناپذير)، مصابا و رؤياهاي گاجرات، بار ديگر شهري كه دوست ميداشتم، هزارپاي سياه و قصههاي صحرا، افسانه باران، در سرزمين كوچك من (منتخب آثار)، تضادهاي دروني، انسان - جنايت - احتمال، مكانهاي عمومي، رونوشت بدون اصل، در حد توانستن (شعرگونه)، غزلداستانهاي سال بد، ابن مشغله (زندگينامه، جلد اول)، ابوالمشاغل (زندگينامه، جلد دوم)، فردا مشكل امروز نيست، لوازم نويسندگي (از مجموعه ساختار و مباني ادبيات داستاني)، مقدمهي بر فارسينويسي براي كودكان، مقدمهي بر مصورسازي كتابهاي كودك، مقدمهي بر مراحل خلق و توليد ادبيات كودك، مقدمهي بر آرايش و پيرايش كتابهاي كودكان، دور ايران در شش ساعت، چهل نامه كوتاه به همسرم، آتش بدون دود (داستان بلند هفتجلدي؛ دريافت جايزه بهعنوان برگزيده 20 سال پس از انقلاب)، با سرودخوان جنگ - در خطه نام و ننگ، يك صعود باورنكردني، تكثير تأسفانگيز پدربزرگ، مردي در تبعيد ابدي (بر اساس زندگي ملاصدرا)، حكايت آن اژدها، بر جادههاي آبي سرخ (داستان بلند 10 جلدي، بر اساس زندگي ميرمهناي دوغابي)، صوفيانهها و عارفانهها (بخشي از تاريخ تحليلي پنجهزار سال ادبيات داستاني ايران)، يك عاشقانه آرام، سه ديدار با مردي كه از فراسوي باور ما ميآمد (داستان بلند سهجلدي، بر اساس زندگي امام خميني (ره)، عارف، فيلسوف، سياستمدار و رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران)، براعت استهلال (از مجموعه ساختار و مباني ادبيات داستاني)، طراحي حيوانات (طرحهاي كوثر احمدي، با گفتاري تحليلي در باب مفاهيم و تعاريف طرح در هنرها)، الفبا (تحليل فلسفي 50 طرح از علياكبر صادقي، نقاش)، مويه كن سرزمين محبوب (ترجمه با همكاري فريدون سالك) و پيشگفتار كوچههاي كوتاه (مجموعه قصههاي كوتاه گروهي از شاگردان نادر ابراهيمي ـ دانشپژوهان نخستين دوره آموزشي ساختار و مباني ادبيات داستاني، با پيشگفتاري از نادر ابراهيمي). نمايشنامهها: اجازه هست آقاي برشت؟، وسعت معناي انتظار (سه قصه نمايشي)، يك قصه معمولي و قديمي در باب جنايت. فيلمنامهها: صداي صحرا، آخرين عادل غرب. ــ فهرست آثار نادر ابراهيمي براي كودكان و نوجوانان: كلاغها (جايزه اول فستيوال كتابهاي كودكان توكيوي ژاپن، جايزه اول - سيب طلايي - براتيسلاوا، جايزه اول تعليم و تربيت از يونسكو)، سنجابها، دور از خانه (كتاب برگزيده شوراي كتاب كودك)، قصه گلهاي قالي، پهلوان پهلوانان؛ پورياي ولي (جايزه بزرگ جشنواره كتاب كودك كنكور نوما، ژاپن)، باران - آفتاب و قصه كاشي، بزي كه گم شد، من راه خانهام را گم كردهام، سفرهاي دورودراز هامي و كامي در وطن، پدر چرا توي خانه مانده است (از مجموعه قصههاي انقلاب براي كودكان)، جاي او خالي (همان)، نيروي هوايي (همان)، سحرگاهان همافرها اعدام ميشوند (همان)، برادرت را صدا كن (همان)، برادر من مجاهد (همان)، برادر من فدايي (همان)، جنگ بزرگ از مدرسه اميريان (همان)، نامه فاطمه (همان)، پاسخ نامه فاطمه (همان)، مامان! من چرا بزرگ نميشوم (از مجموعه قصههاي ريحانه خانم)، روزي كه فريادم را همسايهها شنيدند (همان)، آدم وقتي حرف ميزند چه شكلي ميشود (همان)، درخت قصه ـ قمريهاي قصه (جايزه كتاب برگزيده ازسوي هيأت داوران بزرگسال كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، جايزه كتاب برگزيده ازسوي هيأت داوران خردسال، ترجمهشده به زبان روسي در تركمنستان)، عبدالرزاق پهلوان، آنكه خيال بافت و آنكه عمل كرد، حكايت كاسه آب خنك (از مجموعه نوسازي حكايتهاي خوب قديم براي كودكان) حكايت دو درخت خرما (همان)، آن شب كه تا سحر (همان)، قلب كوچكم را به چه كسي هديه بدهم؟ (ديپلم افتخار نخستين نمايشگاه تصويرگران كتاب كودك)، مثل پولاد باش پسرم؛ مثل پولاد (از مجموعه ايران را عزيز بداريم)، داستان سنگ و فلز و آهن (همان)، با من آشنا شد (همان)، با من دوست شو (همان)، هستم اگر ميروم؛ گر نروم نيستم (همان)، راستي اگر نبودم (همان)، كمياب و قيمتي اما ... (همان)، مدرسه بزرگتري هم وجود دارد (همان)، گلآباد ديروز؛ گلآباد امروز (همان)، گلآباد امروز؛ گلآباد فردا (همان)، فرهنگ فرآوردههاي فلزي ايران (همان)، هفت آموزگار مهربان (همان)، ما مسلمانان اين آب و خاكيم، قصه سار و سيب، قصه موش خودنما و شتر باصفا، با من بخوان تا ياد بگيري، حالا ديگر ميخواهم فكر كنم، قصه قاليچههاي شيري، همه گربههاي من (1 و2)، ديدار با آرزو، از پنجره نگاه كن (ترجمه با همكاري احمد منصوري)، دوست؛ كسي است كه آدم را دوست دارد (همان)، آدم آهني (همان). ــ فعاليتهاي سينمايي نادر ابراهيمي: نويسندگي و كارگرداني فيلم سنمايي صداي صحرا، تهيهشده در سينماتئاتر ركس، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند علمكوه و تخت سليمان، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند گلهاي وحشي ايران؛ قسمت اول: آذربايجان ـ گلهاي خردادي ـ تهيهشده در تلويزيون، نويسندگي و كارگرداني فيلم داستاني پدر در كوهستان (يا: ما از راه ديگري ميرويم) ـ تهيهشده در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، نويسندگي و كارگرداني مجموعه تلويزيوني 36ساعته آتش بدون دود، تهيهشده در تلويزيون، نويسندگي و كارگرداني 50 ساعت از مجموعه تربيتي آموزشي سفرهاي دور و دراز هامي و كامي در وطن ـ تهيهشده در تلويزيون، تدريس فيلمنامهنويسي و كارگرداني و تحليل فيلم در دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، تدريس فيلمنامهنويسي و اصول كارگرداني و تحليل فيلم در دفتر فيلمسازي سپاه پاسداران، تدريس فيلمنامهنويسي و اصول داستاننويسي در دانشكده صداوسيما، تدريس اصول داستاننويسي و تحليل فيلم در دانشگاه هنر، نويسندگي و مشاورت كارگرداني مجموعه كوتاه تلويزيوني هفته دولت، نويسندگي و مشاوره كارگرداني و تدوين مجموعه 13 قسمتي جمعه خونين مكه، نويسندگي و كارگرداني و تدوين فيلم 61 دقيقهي شركت نفت در سختترين سالها، نويسندگي و كارگرداني و تدوين يك مجموعه تلويزيوني بهنام اسناد كهنه، تاريخ نو، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند ”صحراي دوگانه”، گفتار متن فيلمهاي مستند ”ارگ بم”، ”گلاب قمصر”، پ مثل پليكان، بخشي از مغولها، تپههاي قيطريه، آنكه خيال بافت و آنكه عمل كرد و كايت، نويسندگي و كارگرداني فيلم سينمايي روزي كه هوا ايستاد، نويسندگي فيلمنامه فيلم سينمايي دست شيطان، و دو فيلمنامه چاپشده: صداي صحرا و آخرين عادل غرب. ــ سرودهاي نادر ابراهيمي: اي وطن (شعر و آهنگ) در مجموعه تلويزيوني سفرهاي دور و دراز هامي و كامي، سفر براي وطن (شعر و آهنگ)، در مجموعه تلويزيوني سفرهاي دور و دراز هامي و كامي، هجرت (شعر) در نمايشنامه سنجابها ـ اثر نويسنده، و دنبال دل (شعر و آهنگ) در نمايشنامه سنجابها ـ اثر نويسنده.» او رفت تا باز به ما بگويد كه همه چيز ميرو الا يادش.روحش آرام و يادش سبز و مانا باد. اين متن را هم تنها به مصداق حديث شريف «من علمني حرفاً فقد صيرني عبدا» براي قدرداني از نادر ابراهيمي نوشتم. مردي كه به راستي نادر بود. ![]() «به سراغ من اگر ميائيد،نرم و آهستهبيائيد،مباداكه ترك بردارد،شيشه تنهائي من» سلام.من دوباره اومدم كه بنويسم.خيلي وقته كه نيستم.منظورم بودنيه كه منسجم باشه.مدتی به خاطر يه اتفاق رفتم و حالا ميخوام دوباره برگردم.آدما مثل موج دريا ميمونن.يك بار ميان و بر ميگردن.ولي مهم اون دوباره برگشتنه،مثلي موجي كه پس ميزنه،توي همون پس زدن تمام فدرتش و جمع ميكنه تا دوباره بياد.من موج گونه سعي كردم رفتار كنم.خيليا ديگه نيستن،خيلي ها هم تازه اومدن.اميدوارم بازم بتونم رد پاي دوستاي قديميم و توي كلبه كوچيكم ببينم.اينجا فرصتي ميده براي فرياد زدن دلتنگيهامون،براي بودن و مبارزه و تلاش.از كوچه باغ ارغوان وبلاگي نيست كه در مورد يك موضوع خاص پست نويسي كنه،بلكه همه دغدغه هاي انساني دغدغههاي از كوچه باغ ارغوان و سياوش اوستا ست.اميدوارم كه با نظرات مفيد و پر محتواي خودتون من و ياري كنيد.شاد كام و سربلند باشيد. سياوش اوستا «اگر ميداني در اين جهان،كسي هست كه باديدنش،رنگ رخسارت تغئير ميكند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد،مهم نيست كه او مال تو باش.مهم اين است كه فقط باشد،زندگي كند،لذت ببرد و نفس بكشد» «دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست اسراف در محبت است،اگر ميخواهي هميشه آرام باشي،دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس،اگر كسي را دوست داري كه او تو را دوست ندارد،سعي نكن از او متنفر شوي،سعي كن او را فراموش كني» «بر سر گور كشيشي در كليساي سنت مينستر نوشته شده است:كودك كه بودم ميخواستم دنيا را تغيير بدهم،بزرگتر كه شدم متوجه شدم من بايد انگلستان را تغيير دهم،بعدها انگلستان را هم بزرگ ديديم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم.در سالخوردگي تصميم گرفتم خانوادهام را متحول كنم.اينك كه در آستانه مرگ قرار گرفتهام ميفهمم كه اگر از روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد ميتوانستم دنيا را هم تغيير دهم» «به ياد داشته باش،هر وقت دلتنگ شديبه آسمان نگاه كن،كسي هست كه عاشقانه تو را مينگرد و منتظر توست،اشكهاي تو را پاك ميكند و دستهايت را صميمانه ميفشارد،تو را دوست دارد،فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشي ميبيني ستارهها هم با تو حرف ميزنند.باور كن كه تو هرگز تنها نيستي،فقط كافيست عاشقانه به آسمان نگاه كني» ![]() و اين هم چنذ عكس براي اينبار: ![]() ![]() شنبه 5 شهريور 1390برچسب:, :: 0:46 :: نويسنده : دارا
سلام.ديگه واقعا وقت رفتن رسيد.ديگه كسي نيست كه اينجا بياد.خوب البته خود منم خيلي وقته در خونه كسي رو نزدم.به هر حال دو سال فكر ميكنم كافي باشه براي اینجا موندن.همه هم دوره هاي من رفتن،موندن من هم دليلي نداره.البته وبلاگ بسته نميشه.شايد يه روزي برگشتم.اون روز دلم ميخواد همين جا بنويسم.روزها و خوب وبدي رو اينجا گذروندم.خاطره هاي تلخ شيرين زيادي دارم.معلوم نيست شايد برگشتم.ولي فعلا ميخوام استراحت كنم.ميخوام خستگي دو سال و در كنم.كاراي مهم تري دارم كه بايد بهش برسم.ميدونم كه البته ديگه كسي براي اين خوندن اين پست اينجا نمياد.اين وبلاگ خيلي وقته كهاز نظر خیلی ها بسته شده.من فقط دارم اين بسته شدن و نبودن خودم رسمي ميكنم. زندگيتون شاد،بهارتون سبز،دلاتون پر اميد،لباتون خندون قلم را روي كاغذ گراشتم،تمام كلمات در جنگ و جدال بودن و ميخواستند زودتر روي كاغذ بيايند.سلام ميگفت اول من،عشق ميگفت :نه!!اول من.مهر ميگفت:اول از همه منفو من بي اعتنا به تمام اين فرياد ها قلم را روي كاغذ گذاشتم و نوشتم
خداحافظ
بگو قطار بايستد شنبه 5 شهريور 1390برچسب:, :: 0:46 :: نويسنده : دارا ![]() بهانه.بهانه برای دور هم بودن،گفتن،شنیدن،خندیدن.بهانه ها کم شده اند،خیلی وقتها وقتش نیست،باید دنبال معاش بود،خوردن،خوابیدن،خیلی بهانه ها هم فراموش شدن.ولی بعضی از بهانه ها رو نمیشه فراموش کرد.عید نوروز از اون دسته از بهانه هاست. سلام.سال نو مبارک.امیدوارم همه سال نو خوبی داشته باشید.پر شور و پر شرر.پر از شعف و نشاط.سال نو همه مبارک باشه.شاد باشین و لبخاتون خندون. درختان را بنگر همگی غنچه به دست همگی چشم به راه تا سفر کرده ای از راه رسد نور بخشد به زمین شور پاشد به هوا دشت را سبز کند رنگ ریزد همه جا جشن نوروز، از ديروز تا امروز ***** در مورد پيدايش نوروز و تاريخ اوليهی آن اطلاعات دقيقی در دسترس نيست و در اوستا نيز به مبنای پيدايش آن اشاره نشده و فقط اجرای مراسم نوروز مقدس بوده و توصيه شده است. در مورد پيدايش نوروز چندين روايت نقل شده است که ما فقط اين روايات را نقل قول میکنيم. بعضی بر اين عقيده هستند که تغييرات آب و هوا و گردش فصول سال باعث پيدايش نوروز شده و بعضی آن را يک جشن ملی میدانند و بعضی آنرا مذهبی پنداشتهاند. روايت معروفی هست که روز اول فروردين را جمشيد شاه پيشدادی مبنای سال نو و جشن نوروز قرار داد و روايت ديگری هست که کيا خسرو (کيخسرو) پسر پرويز (يا به روايت شاهنامه فرزند کاووس) در اين روز به سلطنت رسيد. در اوستای باقیمانده از عهد ساسانی اشارهای به تاريخچهی پيدايش نوروز نشده است. بر اساس بعضی روايات، شاهان هخامنشی در قصرهايشان مینشستند و هدايای باارزشی را از نمايندگان استانهای مختلف دريافت میکردند. در صبح نوروز شاه لباس مزّين و زيبا میپوشيد و شخصی مشهور به خوشقدم (کسی که قدمش مبارک است) به حضور شاه رفته و بعد موبد موبدان همراه با يک فنجان طلايی و حلقه و سکه، يک شمشير و يک تيرکمان، جوهر و يک پَرِ بزرگ (قلم آن روز برای نوشتن) و گُل به حضور شاه رفته دعای مخصوص میخواند. سران بزرگ دولتی پُشت سر موبد وارد میشدند و هدايا را به شاه تقديم میکردند. شاه هدايای باارزش را به خزانه میفرستاد و بقيه را بين مردم تقسيم میکرد. ٢٥ روز قبل از نوروز ١٢ ستون گِلی در محوطهی تالار ساخته میشد و ١٢ نوع گياه در بالای ستونها کاشته میشد. گياهان مختلفی که میکاشتند عبارت بودند از: گندم، جو، عدس، برنج و ... در روز ٦ فروردين گياهان تازه روييده را چيده، روی کف تالار پهن میکردند و تا ١٦ فروردين جمع نمیکردند. در زمان ساسانيان نوروز ٢١ روز بوده و روز نوزدهم جشن نوروز بزرگ بوده است. امروزه ٦ فروردين را زرتشتيان به نام نوروز بزرگ میشناسند و به مناسبت تولد زرتشت جشن میگيرند. درست کردن آتش يک رسم عمومی ديگر بوده که در شب نوروز انجام میشده است. آتش به عنوان تميزکننده و خالصکنندهی هوا و قبلهگاه زرتشتيان همواره مورد احترام است و هر جا که نور است قبلهگاه زرتشتيان است. در روز اول فروردين زرتشتيان به روی هم آب میپاشيدند و به يکديگر نقل و شيرينی میدادند. در ايران باستان، تاجگذاری پادشاهان به عنوان شروع تقويم در نظر گرفته میشد و سالهای بعد با توجه به آن مبداء نامگذاری میشده مثلا میگفتند ماه دوم از سال هفتم سلطنت داريوش. در زمان ساسانيان تقويم نسبت به زمان هخامنشيان تغيير میکند. در مورد چگونگی محاسبهی تاريخ و تقويم پيش از هخامنشيان اطلاع زيادی در دسترس نيست. اما بعد از هخامنشيان ٢ تقويم بوجود آمد: ١. اولين تقويم در کتيبههای پرسپوليس يافته شد که شامل ١٢ ماه بود که ظاهراً در ماه پاييز شروع میشد و تقويم خورشيدی ناميده میشد که شامل سالهای کبيسه است. ٢. تقويم دوم، تقويم اوستايی بود که مبنای تقويم فرهنگ ايرانی است. در ايران باستان ماه به ٣٠ روز تقسيم شده بود که هر روز ماه اسم خاصی داشت. در تقويم اوستايی سال از ٣٦٥ روز تشکيل میشود که از ١٢ ماه سی روزه تشکيل شده و ٥ روز باقيمانده به نام " پنجه" معروفاند. در ابتدا آنها سال کبيسه را در نظر نمیگرفتند و هر سال نوروز تغيير میکرد و بعدها سال کبيسه را در نظر گرفتند. بر اساس باور زرتشتيان، هر سال ماه فروردين همراه با ارواه فَروَشی که در آخرين ١٠ روز سال به دنيای مادی میآيند، باز میگردد. بنابراين زرتشتيان اين ١٠ روز آخر را به افتخار ارواح گذشتگان خود و شادی روح آنها گرامی میدارند. سنت بعضی از زرتشتيان که قبل از نوروز است به قبرستان میروند میتواند بر همين باور استوار باشد.
زرتشتيان در سفرهی هفت سين آينه را در مقابل شمع روشن قرار میدهند تا روشنايی بيشتر شود که نشانهی احترام به آتش است. تخم مرغ نمايانگر زاد و ولد و زايش است که هميشه در سر سفره وجود داشته است. سير به عنوان دارو و مادهای برای گندزدايی و پاکيزگی، سکه به نماد سرمايه و ثروت، سنبل گُلی که عطرش نغمهی آمدن بهار میدهد و سبزه به نماد تولدی دوباره و شروع زندگی هميشه بر سر سفره بوده و بعضی از زرتشتيان سه قاب سبزه به نماد انديشهی نيک، گفتار نيک و کردار نيک در سفره قرار میدهند. از ديگر چيزهايی که بر سر سفرهی ايرانيان بوده نان به نماد فراوانی، شير تازه به نشان غذای نوزادی که تازه متولد شده و شمعدان که شمعها را به احترام آتش روشن میکردند میتوان نام برد. ماهی، سيب، سنجد و سمنو همگی سَمبلهای باروری و زايش هسنتد که برای زرتشتيان بسيار مهم و مقدس بودهاند. چهارشنبهسوری و سيزدهبهدر در زمان ساسانيان ١٠ روز آخر سال را جشن میگرفتند و باور داشتند فراوشی يا فروَهر حافظ فرشتگان، برای انسانها و روح مردگان دوباره به زمين بر میگردند. در زمان ساسانيان اين ١٠ روز به ٢ دوره تقسيم میشد: پنجهی کوچک و پنجهی بزرگ که مربوط به ارواح بود و در اين ١٠ روز زرتشتيان خانهها را تميز میکردند و در بام خانهها آتش روشن میکردند که به ارواح خوشآمد بگويند و غذا برای ارواح کنار میگذاشتند که هنوز اين سنت در بين بعضی از زرتشتيان مرسوم است. آتش در تمام طول شب روشن نگه داشته میشد تا اطمينان حاصل شود که ارواح مردگان در تاريکی در امانند. اين همان است که جشن سوری خوانده میشود که هم اکنون در ايران فقط آخرين چهارشنبه سال را به انجام مراسم آتشبازی و روشن نگه داشتن آتش میپردازند در حالیکه در زمانهای قديم اين جشن در چهارشنبه انجام نمیشده است. در روز سيزدهم از ماه فروردين سبزه را به آب انداخته آروزی بارندگی میکنند و برای کشاورزی و محصول بهتر طلب بارندگی و آب میکنند. اما عدد ١٣ در دين زرتشتی نحس نمیباشد و تمامی روزهای سال مقدس و قابل احتراماند. ١٣ فروردين روز تير از ماه فروردين میباشد و نه تنها روز تير در دين زرتشتی نحس نمیباشد، بلکه در روز تير از ماه تير زرتشتيان جشن گرفته و آرزوی بارندگی میکنند.در ادامه به نمونهای از تقويم زرتشتی و نامهای ٣٠ روز ماه و معنی آنها توجه کنيد. شاد کام و سر بلند باشید و نیک فرجام.آرزومند آرزوهای شما «سیاوش اوستا» شنبه 5 شهريور 1390برچسب:, :: 0:46 :: نويسنده : دارا
سلام
امروز تاب بی خیال دیروز و فردای ماست که من و تو را بی امان به این سو و آن سو می برد / دیگرنه دلی مانده که بتوان به نام او آغاز کرد و نه می شود بدون نام او از ابتدای حادثه ای رو به سمت و سویی پرواز کرد / گاهی باید از تعبیر یک خواب خوش شبانه دور شد و به هراز گنگ یک آسمان تاریک رسید تا با طرح تنهایی مهتاب کمی همرنگ شد و فهمید آنچه ما در آسمان زندگی خویش تابیدنش را حق ساده ی خود می دانیم به فهم بی صدا ترین لحظه های بی کسی اش هم جلوه ای به رنگهای سربی و هوای مه گرفته ندارد / من نمی گویم این عبور، تلاقی عهدهای ماندگاری و ترانه های یادگاری دو علاقه با سکوت رفتن و شکستن قرارهای نرفتن است / من به این می اندیشم که راه بر نفسهای آنکه دستهایش به هوای خدانگهدار، برای همیشه در افق این جاده به طرح غم انگیز تنها شدن گم می شود جدا از قاعده های تلخ و شیرین پروردگار رو به ورق پاره های ذهنش واژه ای بر نمی تابد . آنقدر بي خيال از بازنگشتنت گفتي، آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |